عطا ملك جوينى
842
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
بغدادى است . در شب جمعه چهاردهم رجب سال چهارصد و بيست و چهار به مرگ فجاءة درگذشت به سنّ هشتاد و اند سالگى « 1 » . ( 49 - ) - ص 731 س 14 ، فانّها خطرات الخ : مشهور آنست كه اين بيت با بيتى ديگر قبل از آن از ابو بكر محمّد بن العبّاس خوارزمى معروف است در هجو صاحب بن عبّاد از اين قرار : لا تحمدنّ ابن عبّاد و ان هطلت * يداه بالجود حتّى اخجل الدّيما فانّها خطرات من وساوسه * يعطى و يمنع لا بخلا و لا كرما . لكن ابن خلّكان در شرححال ابو بكر خوارزمى مذكور ( ج 2 ص 103 ) نقلا از معجم الشّعراء مرزبانى گويد كه بيت ما نحن فيه يعنى فانّها خطرات الخ از جمله ابياتى است از معاوية بن سفيان مشهور به ابو القاسم اعمى از شعراء بغداد در هجو حسن بن سهل وزير مأمون هكذا : لا تحمدن حسنا فى الجود ان مطرت * كفّاه غزرا و لا تذممه ان زرما فليس يمنع ابقاء على نشب * و لا يجود لفضل الحمد مغتنما لكنّها خطرات من وساوسه * يعطى و يمنع لا بخلا و لا كرما راقم سطور گويد بدون شك صواب همين قول اخير بايد باشد و ظاهرا ابو بكر خوارزمى بيت مزبور را بر سبيل تضمين ما بين اشعار خود استعمال نموده بوده نه آنكه از انشاء خود او بوده چه خوارزمى مذكور را در صنعت تضمين و ايراد ابيات مشهورهء قدما در اثناء اشعار خود با نهايت مناسبت و لطف موقع دست مخصوصى بوده است و ثعالبى در يتيمة الدّهر ج 4 ص 130 - 137 در ترجمهء احوال او مبلغ كثيرى ازاينگونه تضمينات مستحسنهء وى را كه غالب آنها فىالواقع به غايت مطبوع و دلپسند افتاده بر شمرده است . ( 50 - ) - ص 731 س 19 ، « و لقب او را المستعلى باللّه داد » : اينكه مؤلّف گويد مستنصر پسر بزرگتر خود نزار را لقب المصطفى لدين اللّه داد و سپس او را از ولايت عهد خلع كرده پسر ديگر خود ابو القاسم احمد را وليعهد نمود و او را المستعلى باللّه ملقّب ساخت جميع اين فقرات به كلّى سهو و اشتباه است . به اجماع مورّخين بعد از وفات مستنصر باللّه فاطمى بود كه وزير او امير الجيوش شاهنشاه بن بدر الجمالى معروف به افضل به علّت نقارى كه ما بين او و نزار وليعهد مستنصر بود نزار را از ولايت عهد خلع نموده
--> ( 1 ) - رجوع شود به تاريخ بغداد ج 5 ص 476 ، و انساب سمعانى ورق 99 ، و ابن الأثير در حوادث سنهء 424 ج 9 ص 180 ، و طبقاتالشّافعيّهء سبكى ج 3 ص 63 .